ما را در سایت 4.روزهای عجیب غریب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 12:30
خب سلام من اومدم اینجا تا کلی حرف بزنم ... به اطرافیان که نمیشه گفت با اقل اینجا گفت ....زمانی که تو رفت و آمد های قبل عقد بودیم و به اصطلاح ۶ماه نامزد مشاور گفت که همه چی اوکی هستید جز فرهنگ آداب معاشرتی ... ماهم اینو به خانواده انتقال دادیم ولی خانواده ها هی میگفتن ما مشکلی نداریم باهم وااااا یعنی چیو این حرفا ... یادمه اون شب مامانم ی مثال زد و گفت ببینید مثلاً شب چله ما خیلییییییی برامون مهم نیست پالتو از جنس فلان چکمه مارک فلان یا طلایی که مرسومه حتما یه سرویس باشه ولی برامون مهمه که حتما انجام بدن مثلاً پالتو و چکمه و ی تیکه طلا و اینها باشه ... ما معمولش و میخواستم ولی تشریفاتی درست نیست ترجیح میدیم کمک نیازمندان یا کمک خودشون بکنیم ... خانواده دانیالم همه قبول کردن ... و تایید ... نمیدونم چرا حالا که نزدیک شب چله است ... دانیال رفت ی کاپشن واسم خرید که بعدش فهمیدم مامانش پولش و داده و گفته بوده بیشتر200نشه که البته نزدیک 400شد خرید ... اما الان اینم مثل هزار و یک مراسمی که خانواده دانیال باید میگرفتن و نگرفتن به دلم موند ... حتی عروسیم که میخواستم بگیرم حسرت به دلم کردن و مامانش از یک طرف میگفت عقده ای بالاش از یک طرف میگفت خانواده آن دارن منت عقدی که واست گرفتن و سر ما میذارن ... بعدشم نمیدونم سر ی سوءتفاهم مسخره مثلاً مادرشوهرم با خانواده ام قطع ارتباط کرده و کلا هیچ ارتباطی نمیخواد باشه چند وقت بعد عروسیم زنگ زد به من و تا تونست حرف بار من و خانواده ام کرد بعدم کادویی که مامانم بخاطر عید غدیر برای گرفته بود که یمن سیدی داشته باشه رو با بی احترامی تمام پس داد .یهویی دلم برای خودم گرفت ... از اینکه نه از خونه پدری اونقدرا تونستم زندگی مو عین بقیه بساز 4.روزهای عجیب غریب...ما را در سایت 4.روزهای عجیب غریب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 12:30
ما را در سایت 4.روزهای عجیب غریب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 17:53
خب سلام من اومدم اینجا تا کلی حرف بزنم ... به اطرافیان که نمیشه گفت با اقل اینجا گفت ....زمانی که تو رفت و آمد های قبل عقد بودیم و به اصطلاح ۶ماه نامزد مشاور گفت که همه چی اوکی هستید جز فرهنگ آداب معاشرتی ... ماهم اینو به خانواده انتقال دادیم ولی خانواده ها هی میگفتن ما مشکلی نداریم باهم وااااا یعنی چیو این حرفا ... یادمه اون شب مامانم ی مثال زد و گفت ببینید مثلاً شب چله ما خیلییییییی برامون مهم نیست پالتو از جنس فلان چکمه مارک فلان یا طلایی که مرسومه حتما یه سرویس باشه ولی برامون مهمه که حتما انجام بدن مثلاً پالتو و چکمه و ی تیکه طلا و اینها باشه ... ما معمولش و میخواستم ولی تشریفاتی درست نیست ترجیح میدیم کمک نیازمندان یا کمک خودشون بکنیم ... خانواده دانیالم همه قبول کردن ... و تایید ... نمیدونم چرا حالا که نزدیک شب چله است ... دانیال رفت ی کاپشن واسم خرید که بعدش فهمیدم مامانش پولش و داده و گفته بوده بیشتر200نشه که البته نزدیک 400شد خرید ... اما الان اینم مثل هزار و یک مراسمی که خانواده دانیال باید میگرفتن و نگرفتن به دلم موند ... حتی عروسیم که میخواستم بگیرم حسرت به دلم کردن و مامانش از یک طرف میگفت عقده ای بالاش از یک طرف میگفت خانواده آن دارن منت عقدی که واست گرفتن و سر ما میذارن ... بعدشم نمیدونم سر ی سوءتفاهم مسخره مثلاً مادرشوهرم با خانواده ام قطع ارتباط کرده و کلا هیچ ارتباطی نمیخواد باشه چند وقت بعد عروسیم زنگ زد به من و تا تونست حرف بار من و خانواده ام کرد بعدم کادویی که مامانم بخاطر عید غدیر برای گرفته بود که یمن سیدی داشته باشه رو با بی احترامی تمام پس داد .یهویی دلم برای خودم گرفت ... از اینکه نه از خونه پدری اونقدرا تونستم زندگی مو عین بقیه بساز 4.روزهای عجیب غریب...ما را در سایت 4.روزهای عجیب غریب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 17:53